
با مطالعه تاریخ جوامع انسانی در میابیم که انسان ها از آوان تا امروز بصورت تدریجی رشد فکری و فرهنگی یافته و این رشد توام با رهبری جوامع گاهی در قالب طبعیت و زمانی هم در چوکات دین شکل تمدن کنونی را بخود گرفته است. این رشد فکری و فرهنگی بیشتر ناشی از رهنمائی های دینی در چوکات ادیان مختلف زندگی جوامع انسانی را از حالتی به حالتی دیگر نظر به مقتضی زمان و مکان تغیر داده است.
انسان های کمون اولیه که نخستین شکل اجتماعی اقتصادی جوامع انسانی را تشکیل می دهد. در حقیقت نقطه آغاز و یا جوانه زدن تکوین اجتماعی به منظور زایش نوع بشر و ابتدائی ترین پله تکاملی جوامع در تاریخ محسوب می گردد. آغاز تاریخ انسان از آوانی شکل می گیرد که انسان ها بخاطر بهتر زیستن به وسایل تولید روی می آورند و بصورت نسبی تمایز انسان از سایر جانوران در چوکات کمون یا زندگی اشتراکی و گله ایی شکل می گیرد. از آنجائی که زندگی این انسان ها کاملاً وابسته به طبعت بوده است، بناً موجودیت اقلیم های گوناگون در روی کره زمین درجات تکامل متفاوت این جوامع را ثبت تاریخ می کند. شالوده اساسی این نوع کمون مبتنی بر مالکیت اشتراکی و کار جمعی با استفاده ساده ترین وسایل و ابزار تولید بوده است. در آغاز این نوع فراکسیون یا شکل گیری، انسان ها از وسایل ساده و آماده طبیعی نظیر چوبدست و سنگ های نوک تیز به منظور شکار و زرع استفاده می کردند ولی کم کم به تدریج شیوه های جدید به منظور ساختن ابزار از چوب و سنگ و صیقل نمودن آن ویا استفاده از شاخ و استخوان بکار گرفته شده و با کشف وسایل تازه تری مانند تیر و کمان و قایق و بعداً با کشف پدیده آتش گام های محکم تری در راستای تکامل برداشته شد. تا این زمان جوامع بشری صرف از نظام مندی طبعیت استفاده کرده و هیچ اثاری از تعقل و اگاهی اجتماعی به مشاهده نمی رسد.
ممیزه های بعدی تکامل جوامع بشری همانا اهلی سازی حیوانات با رشد دام پروری و بهبود کشاورزی توام با طی مراحل زندگی از جنگل نشینی به غار نشینی و چادر نشینی و بعداً مراحل بهتر تکامل یا شکل گیری جوامع می باشد. در هر دوره انسان ها همواره کوشیده است تا به منظور دست یابی به زندگی بهتر خوب و بد را از هم تفکیک نموده، راه های خوب را جستجو و از اعمال بد جلوگیری نماید. از همین تاریخ است که دین به عنوان باور وارد زندگی انسان ها می گردد.
اکثر از جامعه شناسان مانند امیل دورکیم و اگوست کینت و علمای تاریخ ادیان مانند تیلور و جمیز فرارز سه مرحله دینی را در تکامل جهان بینی انسان در نظر می گیرند:
مرحله ادیان ابتداییمرحله ادیان قدیم و چند خدایی
مرحله ادیان متکامل و یک خدایی
در مرحله ادیان ابتدایی انسان ها به طبیعت پرستی بشکل تقدیس حیوانات پرداخته و باور به یک نیروی نا مرعی در طبعیت به اسم مانا ایجاد می گردد. بعداً سنگ ریزه های اسمانی، چوب و استخوان های عجیب و نادر، پرستش ارواح، اعتقاد به تابو یا چیز های حرام و ممنوع و در اخیر به عناصر طبعیت مانند آتش، باد، خاک و یا آب روی آورده و سر انجام انسان وارد مرحله بت پرستی می گردد. در مرحله ادیان قدیم و چند خدایی انسان ها در اثر تکامل فکری از طبعت به خدایان چندگانه ایمان می آورند مانند خدایان سه گانه هند و یا خدایان چندگانه مصر و غیره. در مرحله سوم یا ادیان متکامل انسان ها بنا به دعوت پیامبران به پرستش خدای واحد فراخوانده می شوند. بناً از زمان تشکیل زندگی اجتماعی تا اکنون بشر همواره در قالب دین باور به قدرتی ما فوق قدرت خود داشته و این قدرت گاهی سبب ترس انسان و زمانی هم وسیله ترغیب وی در راستای بهبود زندگی اجتماعی گردیده است.
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی دین را اینگونه تعریف می کند: دین دستگاهی از باورها و آداب است، د ر رابطه با مقدساتی که مردم را بصورت گروه های اجتماعی به یکدیگر ارتباط می دهد. رابرت هیوم دین را جستجوی جمعی برای یک زندگی رضایت مندانه تعریف می کند. بناً دین چیزی نیست جز مجموعه از باورها در مورد باید ها و نباید های مبتی بر عقل و خرد به منظور بهتر زیستن.
طوریکه گفته امدیم انسان ها در ادوار مختلف با باور های متفاوتی از دین راه های بهتر زیستن را پیموده و زمینه های تکامل اجتماعی را بر اساس اصول و قواعد دینی متشکل از باید ها و نباید ها فراهم نموده است. این باور ها هم زمان با رشد فکری انسان ها مراحل تکاملی متفاوتی را تجربه نموده تا اینکه ادیان اسمانی و یا باور به یک قدرت واحد و پدید اورنده هستی توسط پیامبران بصورت تدریجی نظر به مقتضای فکری و درجه تکامل اجتماعی انسان ها تبلیغ و مردم گام به گام به یک زندگی انسانی تر فراخوانده شده است. این ادیان هر کدام در یک مقطع خاص زمانی و مکانی برای تکمیل قسمتی از این ماموریت در مسیر تکامل ظهور و وضع جامعه ایی را تغیر داده است.
در قرن هفتم میلادی، زمانیکه زندگی در میان جوامع عرب بصورت فوق العاده اسف بار طعمه خرافات و جهالت می گردید، و هیچ امیدی به بهبود آن مشاهده نمی گردد، محمد از سرزمین عربستان علم پیامبری را به شانه کشیده تا پای جان به منظور تغیر وضعیت زندگی اجتماعی در میان مردم عرب کوشید. وی بخاطر این تغیر که نیاز مبرم به آن احساس می گردید قوانین واصولی در چوکات دین اسلام به آن مردم عرضه نمود و در راستای تحقق آن از هیچگونه تلاش دریغ نورزیده، گاهی به عذر و زاری و زمانی هم به زور شمشیر آن را بر مردم عرب تطبق نمود. ابتدا این قوانین و مقررات دینی بصورت قابل توجهی زندگی مردم عرب را تغیر داد ولی از آنجائیکه بعداً پای قدرت و خلافت بمیان آمد، دیگر این قوانین در سرزمین های عرب محدود نمانده، ظاهراً به دلیل بشر دوستی ولی در باطن به منظور ایجاد امپراطوری و سیطره قدرت این تحفه را به زور شمشیر به سوی سرزمین های عجم فرستاد. سالیان درازی در نبرد گذشت، لشکر کشی های فراوانی صورت گرفت، انسان های زیادی به قتل رسید و باج های هنگفتی پرداخت گردید تا امپراطوری پنهاور اسلام بر قسمتی از جهان سایه افگند و این سایه زندگی بعضی از انسان ها را ویران و از بعضی ها را آباد ساخت.
این امپراطوری که توسط محمد طرح ریزی گردید، بدست خلفای بنی امیه نظیر معاویه، یزید و هشام پایه گذاری گردیده و خلفای چون سفاح، منصور، مامون الرشید، الحاکم به امر الله، الامر باحکام الله، سامان خدا، نصر اول، شاه اسمعیل صفوی، سلطان حسین بایقرا، سلطان محمود و ...در راس هرم این امپراطوری ظلم آباد تکیه زده و اشخاصی نظیر اسامه بن لادن، روح الله خمینی، علی خامنه ایی، ملا محمد عمر، شیخ اصف محسنی، عبدالرب رسول سیاف و ... به عنوان نمایندگان خدا و جانشینان بلافصل محمد در روی زمین دین را به میل و مفاد خود به تفسیر نشستند و از آن سیاه چالی ساختند تا غرق شده گان آن هیچگاهی حتی فکر نجات انرا نیز کرده نتوانند و تا دنیا دنیا باشد اینان به عنوان وارثین این امپراطوری از آبله دستان غرق شده گان، بارگاه های عظیمی ساخته و به عیاشی بپردازند و برای بقای آن نیز به کسی کلید بهشت از خزانه لایتناهی دین تهفه عنایت فرمایند و کسی را هم به عذاب دوزخ سرزنش و منکوب سازند. اینان هیچگاهی دین را به عنوان قانون و مقررات در جهت نظام مندی زندگی اجتماعی و بهبودی آن تبلیغ ننموده اند، بلکه همیشه ظاهراً آن را وسیلۀ برای فراموشی ویا چشم پوشی از دنیا و خیال مفاهیم بهشت و جهنم و به باطن خود فراموشی دام افتادگان و تنگ سازی حلقه دام مورد استفاده قرار می دهند تا هیچ گاهی مسلمانان قادر به درک مفاهیم واقعی دین و اگاهی از خرافات نگردیده و بتواند به اسانی از مردم سواری بگیرند.
بعد از پایه گذاری و تشکیل امپراطوری اسلام جنبه دینی و عقیدتی یا قواعد زندگی این مکتب تحت تاثیر قدرت سیاسی آن روز بروز به فراموشی سپرده شده و خرافات جاگزین آن گردید. هر کس به عنوان نماینده خدا از دساتیر و اوامر آن استفاده ابزاری و سوء نموده و باور های مردم را دست خوش امیال و خوش گذرانی خویش قرار دادند. هرچند که دساتیر زندگی در دین اسلام برای شرایط زندگی در آن عصر و در محدوده مکانی جغرافیای عرب تنظیم گردیده است ولی بد بختی اینجا است که با گذشته هزار و چهارصد سال هنوز هم به پای این دساتیر چی انسان هایی به توب بسته گردیده و یا به دار اویخته می شوند. آن روز از قران بحیث کتاب رهنمایی زندگی استفاده شد و زندگی انسان ها را تغیر داد ولی امروز قران و صاحبانش کور کورانه بسان یک بت پرستش میگردد.
در دنیا کنونی هر کجا که جنگ و شورش است حتماً یا هردو طرف درگیر و یا یک طرف آن مسلمان است، هر کجا کسی از گرسنگی می میرند، حتماً با عقیده اسلامی می میرد، هرکجا انتحار می شود، حتماً مسلمان انتحار می کند، هرکجا و کشوری که استعمار و یا اشغال می گردد، حتماً زمین مسلمان است، در هرگوشه دنیا مهاجری که می میرد، از کشور اسلامی فرار کرده است، در هرکجایی که گور دسته جمعی کشف می شود، حتما مسلمانان در آن دفن است. چی عواملی غیر از ایدئولوژی دینی در این گونه اعمال دخیل اند؟! جغرافیای بنام دنیا اسلام پر شده از خرافات دینی و بدبختی اجتماعی و متاسفانه که افغانستان در محراق آن جلوه نمائی می کند.
اگر جرئت به خرچ داده و تابوی دین را به تجزیه بگیریم بهتر خواهد بود که داستان های قرآن به تمام زبان های زنده دنیا ترجمه گردیده و در دسترس جهانیان قرار گیرد تا هرکس مبتنی بر برداشت شخصی از آن در جهت بهبود زندگی استفاده نمایند. قانون مدنی جایگزین دساتیر فقهی دین گردیده و بخش عقاید آن واگذار به باور های شخصی افراد گردد. یعنی یک نظام اجتماعی مدنی با باور های سیکولاریستی از دین می تواند راه گشای مشکلات بنیاد گرایی امروز جامعه اسلامی و نجات دین از مرداب سیاست گردد. به امید روزی که به خود ائیم و به خود اگاهی برسیم.
5 نظرات:
حضرت حسینی سلام!
نگاه انتقادی تان نسبت به باورهای دینی ما ستودنی است. راستی دینی که همیشه شعارش صلح و ارامش است چرابرای مارهاوردش جنگ است؟ دینی که قتل یک فردرا برابر قتل تمام انسان ها می داند چرا هرروز برای ما انتحارگر می فرستد؟ دینی که انسان را خلیفه خدا می داند چرا تنها محسنی و وامثال وی خود را مفسر کلام خدا می داند؟
من فکر می کنم اگرما ظاهرامسلمانیم فقط دلیل اش این است که دریک خانواده ظاهرا مسلمان تولد می شویم دیگری اگر مسیحی است هم همان دلیل درباره اش صادق است یعنی ما اول انتخاب می کنیم بعد برایش دلیل می تراشیم.مثلا ما تولد شده قران را قبول داریم بعد اگر باسواد شدیم و علاقه گرفتیم ان را می خوانیم. علمای دینی ما هم که معلوم است برای ما چه می اموزاند.به همین دلیل اکثر جوامع دینی جوامع خرافاتی میشودو کسانی که باید تکفیر شود تقدیس میشود. به امید نوشته های بعدی ات .
احمدعلی
درود بر اقای حسینی
شما در این نوشته یک مقدار تند با قضیه برخورد کرده ائید در حالیکه دین چیزی نیست که ظاهر انرا در نظر بگیریم. شما در نوشته تان کوشیده ائید که جنبه های منفی عملکرد های بعضی افراد به مثابه بدی دین جلوه دهید در حالیکه آنها به هیچ عنوان نه نماینده خدا و نه وارثین حضرت محمد است و نه ما انها را الگوی از اسلام واقعی قلمداد می توانم.
سلام به همه
کهنه گرایی دینی و بنیادگرایی در افغانستان و سایر مناطق جهان زندگی مسلمانان را سخت دچار سر درگرمی و اشفتگی ساخته است. اصلاحات دینی یکی از نیاز های مبرم امروزی در جامعه افغانستان بشمار می رود که از طریق اگاهی دهی مردم حاصل می گردد.
سلام آقای حسینی
از آشنایی با وبلاگ تان خوشحالم. منظما نوشته هایتان را دنبال خواهم کرد. موفق باشید.
سلام خدمت دوست عزیز آقای حسینی
خدمت شما دوستان و سروران گرامی عرض کنم که ما قبل از اینکه یک مسلمان باشیم یک افغانی هستیم و این را باید توجه داشته باشیم که یک افغان هیچ وقت برادر افغان خود را نمی کشد ولی متاسفانه امروز در جامعه افغانستان جلادانی که خود را جانشین محمد می دانند مانند سیاف و محسنی وربانی و....
ودر ایران روح الله خمینی وخامنه ای و....
کسانی هستند که دنبال قدرت هستند ولی به استفاده از صلاح دین وسادگی مردم بیچاره به دنبال سیاست های فاشیست گرایی خود هستند و به امید این روز که روزی وجود کثیفشان از جامعه افغانستان پاک شود به امید نوشته های بعدی شما
ارسال يک نظر