یکشنبه ۲۹ اوت ۲۰۱۰

مساعی ها برای یک جنگ نا فرجام

جنگ در افغانستان همانند "غیرت افغانی" دارد به جاودانگی می رسد. سه دهه جنگ، هنوز هم جنگ و شاید دهه ها جنگ. همیشه منافعی وجود دارد تا دست ها را درگیر نماید. گاهی این منافع داخلی و منطقه ایی است و زمانی هم جهانی ولی همواره زندگی ها را نابود و انسان ها را به کام مرگ فرستاده است. از آوان شکل گیری این محدوده جغرافیایی و کسب نام اجباری "افغانستان"، این کشور همواره تحولات سیاسی شگرفی را به تجربه گرفته است و همیشه مهره هایی در درون آن زمینه های مداخلات خارجی را فراهم ساخته و سیاست های خودخواهانه و استبدادی آنان سبب بروز تنش های داخلی شده است.
اگر به گذشته تاریخی یک نگاهی بیندازیم، افغانستان برای بار اول توسط شاهان مستبد و جاهل و شاهزادهگان عیاش به توب جنگ و باد استبداد بسته میشود و تجربه های تلخ برادر کشی شاهان و شاهزادگان را به تجربه می نیشیند که این کار زمینه مداخلات بیرونی را در داخل خاک افغانستان مساعد میسازد. جنگ و نزاع بخاطر تصاحب قدرت میان شاهزاده گان پشتون تبار از خوانواده احمدشاه و بعداً تیمورشاه آغاز گردیده و تا آخرین پادشاه متعصب افغانستان (محدظاهر شاه) ادامه می یابد. ولی اکثراً این جدال ها تنها میان خوانواده شاهی و بر سر تصاحب قدرت باقی نمانده، بلکه احساس خودخواهی و تفکرات فاشیستی این شاهان مستبد، گوشه های از اوراق تاریخ افغانستان را با خون اقلیت های قومی در افغانستان رنگین نموده و حکایت از نسل کشی ها، کوچ اجباری و بی خانمان سازی، برده فروشی و صدها نوع چنایت های ضد بشری دیگر را می نماید.
در عرصه سیاسی داخلی افغانستان، همواره سیاست های خودکامگی قدرت مندان پشتون تبار افغانستان زمینه جنگ های داخلی را فراهم نموده و تراژیدی های الم ناکی از خود به جا گذاشته است. عمدترین قشر اسیب دیده از این تحولات همانا اقلیت های قومی و مذهبی هستند که در طول تاریخ، بهای بسی سنگین سیاست های استبدادی زمامداران را به قیمت قتل عام ها و محرومیت از اندک ترین حقوق اجتماعی و انسانی شان پرداخته اند.
شکی نیست که جنگ های داخلی در افغانستان فقط و فقط به اراده مردم افغانستان صورت نگرفته، بلکه قسماً ناشی از احساسات خودخواهانه زمامداران مستبد و قسماً با مداخلات کشورهای خارجی مانند پاکشتان، ایران، چین، هند و روسیه بر مردم افغانستان تحمیل گردید است. مداخلات و اشغال افغانستان توسط شوری در قدم نخست و به تعقیب آن مداخلات پاکستان و ایران از طریق حمایه مالی و تسلیحاتی طرف های درگیر در جنگ های داخلی، افغانستان را به ویرانه ای مبدل ساخت. در نقطه اوج جنگ های تنظیمی در داخل افغانستان، سازمان استخبارات داخلی پاکستان رویای جدیدی برای آینده افغانستان در سر پروراند که به تأسیس و حمایه گروه تروریستی طالبان انجامید. این گروه که سرچشمه ایدئولوژیک آنها از مدارس و پایگاه های بنیادگرایی در مناطق قبائیلی پاکستان آب می خورد با حمایه پولی عربستان سعودی، حمایه تسلیهاتی آی اس آی و نیروی رزمی پشتون تبار قبایل هر دو طرف مرز دیورند داخل افغانستان گردیده و با پشتوانه ای قومی بر محور زبان پشتو در داخل افغانستان، در اندک زمان کنترول ساحات عظیمی از افغانستان را به دست گرفته و به قتل عام اقلیت های قومی و مذهبی، سرکوب و نقض حقوق زنان و اجرای حدود شرعی دست به وحشی گری زده و افغانستان را به مسیر قهقرایی قرون وسطی هدایت نمودند. این گروه تروریستی با حمایه شبکه تروریسی جهانی القاعده، تنها به قتل و خونریزی در داخل افغانستان اکتفا ننموده بلکه تراژیدی یازدهم سپتامبر را در نیویورک خلق و جهان را به بی ثباتی هولناکی تهدید نمود که منجر به حمله امریکا و ناتو در افغانستان و محدود ساختن جنگ در مرزهای افغانستان گردید.
بعد از هشت سال حضور امریکا و متحدانش با بیش از یکصدو پنجاه هزار سرباز، هنوز در افغانستان جنگ است. جنگی به مراتب سخت تر و پرهزینه تر از هشت سال قبل. از یک سو جامعه جهانی از مصارف هنگفت جنگ و تلفات نظامیان شان به تنگ آمده و هر روز بیش تر از گذشته خواهان خروج شان از افغانستان می باشد، از سوی دیگر گروه تروریستی طالبان دارد با قدرت بیشتر و حمایه وسیع تر از سوی سازمان استخباراتی پاکستان و پشتون ها در داخل افغانستان عملیات نظامی خودرا به صورت گسترده علیه نیرو های خارجی و داخی هدایت می نماید و از سوی هم اقلیت های قومی از دولت افغانستان کنار رانده شده و آنها به منظور مبارزه با تروریسم و طالبان و بیم از تسلط دوباره آنها از شدت جنگ با طالبان و حضور نیروهای خارجی در داخل افغانسان بصورت جدی حمایه و پشتبانی نموده و طوری تصور می شودکه -- در صورت خروج نیروهای ناتو از افغانستان، این اقلیت های قومی که در مجموع اکثریت را در افغانستان تشکیل می دهد، به دفاع از خود در مقابل طالبان برخواسته و افغانستان وارد مرحله جدیدی از جنگ های داخلی خواهد شد. پس می توان گفت که در افغانستان هنوز جنگ است و شاید برای دهه ها جنگ باشد. هر کس برای منافعی در افغانستان می جنگد--سازمان استخبارات پاکستان به خاطر ایجاد یک حکومت دست نشانده، ایران برای مقابله با امریکا و پاکستان، ایالات متحده و ناتو برای حفظ ثبات بین المللی، اقلیت های قومی به خاطر حقوق اجتماعی و سیاسی شان و طالبان برای ایجاد یک حکومت پشتونی بنیادگرا !!!

جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹

سقوط در فساد و جنایت

با گذشت هشت سال از حضور نظامی ایالات متحده و متحدان اش در افغانستان، یأس و نا امیدی مرموزی لرزه به اندام باشندگان روی زمین انداخته است، مردم افغانستان نا امید از تغیر سرنوشت تحمیلی شان و سایر مردم دنیا بیم ناک از مرگ ناگهانی. ولی واقعیت ها در پشت دروازه های کاخ سفید و قصر کرملین شکل گرفته و زندگی من و تو را دگرگون می سازد که به آن دیپلماسی نام می گزارند. حادثه یازدهم سپتامبر 2001 میلادی را هیچ باشنده روی زمین نادیده انگاشته نمیتواند و همه را در صدلای کابوس های عجیبی و غریبی سیر می دهد، تا مبادا زندگی جاویدانه و شیرین شان طعمه دسیسه ها و دیپلماسی ها گردند. به همین منظور حاضر میگردند جان سربازان عزیز شان را سپری در برابر بیم های طاقت فرسای شان قرار داده و آنان را در مبارزه با آنچه تروریسم خوانده می شود در برزخ افغانستان قربانیان ابدی سازند.
افغانستان که در درازای تاریخ، همواره میدان نبرد امپریالیسم های شرق و غرب بوده، اینک نیز به شکل وحشتناک تری درمنجلاب این وادی با سر فرورفته است. زمامداران امروز آن نیز بیشتر از گذشته در برابر دست بوسی به اربابان قدرت مجوز عام وتام صدها نوع فساد، جنایت و خیانت را بدست آورده، آنگاه سوار بر گردۀ مردم از هر عمل فسق و فجور دریغ نمی ورزند. پایان معمای انتخابات افغانستان با نتیجه شرم آور آن، به مثابه گلولۀ یأس بر امیدهای مردم ستمدیده افغانستان که هر روز یازدهم سپتامبر را تجربه می کنند، اصابت کرده، اندک اعتماد مردم افغانستان را نیز از رژیم حاکم و جامعه بین المللی ربود.
حمایت جامعه بین المللی از پیروزی یک رژیم غیر مشروع، فاسد، فاشیست و جنگ سالار، آخرین نخ های امید مردم را نیز گسست و اوضاع را در افغانستان به دهه نود کشاند. زیرا اوضاع کنونی از خیلی جهات با دهه نود شباهت دارد. جنگ و نا امنی که امروز در کشور جریان دارد تداوم همان جنگ دهه نود است، تنها با تفاوت اینکه امروز ما با پدیدۀ مدرن انتحار نیز مواجه هستیم که در آن آیام نبود. در غیر آن صورت فهیم و خلیلی زمامداران امروزی هستند که در دهه نود نیز غمبار ترین تراژیدی های بشری را بر مردم افغانستان تحمیل نمودند. جامعه بین المللی توقع دارند تا مردم افغانستان بالای حکومت فاشیست و فاسد آقای کرزی که بصورت نا مشروع به کرسی ریاست جمهوری تکیه زده است، با معاونیت آقایان قسیم فهیم و کریم خلیلی که جنایت کار ترین انسان های تاریخ اند، اعتماد نموده و انتظار صلح و آشتی را بکشند. مردم افغانستان از جامعه بین المللی توقع آنرا داشت تا جنگ سالاران و مجرمین که دست شان تا بازو به خون میلیون ها انسان بیگناه آلوده است، به پای چوبه دار عدالت کشانده شوند، ولی متاسفانه آنان هنوز با حمایت جامعه بین المللی باداران افغانستان بوده و بر مردم افغانستان حکومت می کنند.
استراتیژی جدید امریکا با اعزام بیش از 30000 نیروی بیشتر در افغانستان همان تداوم استراتیژی جورج بوش رئیس جمهور پیشین امریکا است، تنها با تفاوت اینکه جورج بوش نمیخواست با عناصر افراطی و القاعده به معامله بنشیند ولی این بار تصمیم به معامله با آنان بخش مهم این استراتیژی را تشکیل می دهد. گفتگو با سران طالبان با میانجیگری آی اس آی و شیوخ عرب، تصمیمی است در جهت به قدرت کشاندن اقایان ملاعمر و گلبدین حکمتیار، تا این دو جنایت کار نیز به جمع دیگر جنگ سالاران پیوسته و چند صباحی بر مردم حکومت نموده وبه عیاشی و تجاوز بپردازند و اگر هم خاستند قانونی را تصویب نمایند تا خودرا مورد عفو قرار دهند. در این میان این مردم افغانستان است که به عنوان قربانیان اصلی این سیاست ها همیشه غرامت و تاوان می پردازند بدون اینکه روزی بر سفره خوشی بنشیند و یک شکم نان خشک را بدون ترس و بیمی از این جنایت کاران نوش جان نمایند.
تا زمانی که فشار بر کشور های حامی تروریست و تمویل کنندگان این گروه وارد نگردد، اگر به اندازه تمام نفوس افغانستان هم نیرو به افغانستان اعزام شود راهی به جایی نخواهد برد. گروه طالبان بیشتر از 15 سال است که با تمام قدرت در برابر مردم افغانستان و جامعه جهانی می جنگند و در این اواخر نزدیک است جامعه جهانی را به زانو در آورد، پس منابع تمویل آنان کجا است؟ اینان معاش به دالر، اسلحه و مهمات، وسایل حمل و نقل و مواد سوختی و همه چیز را از کجا بدست می آورند؟ اخیراً منبع اصلی تمویل طالبان را کشت مواد مخدر عنوان می کنند، این در حالی است که کل عایدی که از بابت کشت و قاچاق مواد مخدر وارد بازار سیاه در افغانستان می شود از 4 میلیارد دالر تجاوز نمی کند. انهم بیش از نصف آن متعلق به خاندان کرزی و باند های مافیایی آقایان فهیم و خلیلی می گردد و باقی ماندۀ آن بین وزارت دفاع، وزارت داخله، ریاست امنیت ملی و قوماندانان جهادی تقسیم می گردد. پس سهم طالب چقدر می ماند که گروهی به این بزرگی را با تمام تسلیحات آن تمویل نماید؟! از این رو جامعه جهانی اگر به صلح افغانستان می اندیشد بهتر است بجای اعزام نیرو، دست از حمایت طالبان و جنگ سالاران کشیده و جنبش های دموکراتیک را که از حمایت و اعتماد مردم برخوردار باشند در افغانستان حمایه نماید. زیرا تا اعتماد مردم نسبت به یک حکومت مشروع بازسازی نشود دست یابی به یک راه حل در افغانستان دشوار به نظر می رسد.

جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

دین در مرداب سیاست

با مطالعه تاریخ جوامع انسانی در میابیم که انسان ها از آوان تا امروز بصورت تدریجی رشد فکری و فرهنگی یافته و این رشد توام با رهبری جوامع گاهی در قالب طبعیت و زمانی هم در چوکات دین شکل تمدن کنونی را بخود گرفته است. این رشد فکری و فرهنگی بیشتر ناشی از رهنمائی های دینی در چوکات ادیان مختلف زندگی جوامع انسانی را از حالتی به حالتی دیگر نظر به مقتضی زمان و مکان تغیر داده است.
انسان های کمون اولیه که نخستین شکل اجتماعی اقتصادی جوامع انسانی را تشکیل می دهد. در حقیقت نقطه آغاز و یا جوانه زدن تکوین اجتماعی به منظور زایش نوع بشر و ابتدائی ترین پله تکاملی جوامع در تاریخ محسوب می گردد. آغاز تاریخ انسان از آوانی شکل می گیرد که انسان ها بخاطر بهتر زیستن به وسایل تولید روی می آورند و بصورت نسبی تمایز انسان از سایر جانوران در چوکات کمون یا زندگی اشتراکی و گله ایی شکل می گیرد. از آنجائی که زندگی این انسان ها کاملاً وابسته به طبعت بوده است، بناً موجودیت اقلیم های گوناگون در روی کره زمین درجات تکامل متفاوت این جوامع را ثبت تاریخ می کند. شالوده اساسی این نوع کمون مبتنی بر مالکیت اشتراکی و کار جمعی با استفاده ساده ترین وسایل و ابزار تولید بوده است. در آغاز این نوع فراکسیون یا شکل گیری، انسان ها از وسایل ساده و آماده طبیعی نظیر چوبدست و سنگ های نوک تیز به منظور شکار و زرع استفاده می کردند ولی کم کم به تدریج شیوه های جدید به منظور ساختن ابزار از چوب و سنگ و صیقل نمودن آن ویا استفاده از شاخ و استخوان بکار گرفته شده و با کشف وسایل تازه تری مانند تیر و کمان و قایق و بعداً با کشف پدیده آتش گام های محکم تری در راستای تکامل برداشته شد. تا این زمان جوامع بشری صرف از نظام مندی طبعیت استفاده کرده و هیچ اثاری از تعقل و اگاهی اجتماعی به مشاهده نمی رسد.
ممیزه های بعدی تکامل جوامع بشری همانا اهلی سازی حیوانات با رشد دام پروری و بهبود کشاورزی توام با طی مراحل زندگی از جنگل نشینی به غار نشینی و چادر نشینی و بعداً مراحل بهتر تکامل یا شکل گیری جوامع می باشد. در هر دوره انسان ها همواره کوشیده است تا به منظور دست یابی به زندگی بهتر خوب و بد را از هم تفکیک نموده، راه های خوب را جستجو و از اعمال بد جلوگیری نماید. از همین تاریخ است که دین به عنوان باور وارد زندگی انسان ها می گردد.
اکثر از جامعه شناسان مانند امیل دورکیم و اگوست کینت و علمای تاریخ ادیان مانند تیلور و جمیز فرارز سه مرحله دینی را در تکامل جهان بینی انسان در نظر می گیرند:
مرحله ادیان ابتدایی
مرحله ادیان قدیم و چند خدایی
مرحله ادیان متکامل و یک خدایی
در مرحله ادیان ابتدایی انسان ها به طبیعت پرستی بشکل تقدیس حیوانات پرداخته و باور به یک نیروی نا مرعی در طبعیت به اسم مانا ایجاد می گردد. بعداً سنگ ریزه های اسمانی، چوب و استخوان های عجیب و نادر، پرستش ارواح، اعتقاد به تابو یا چیز های حرام و ممنوع و در اخیر به عناصر طبعیت مانند آتش، باد، خاک و یا آب روی آورده و سر انجام انسان وارد مرحله بت پرستی می گردد. در مرحله ادیان قدیم و چند خدایی انسان ها در اثر تکامل فکری از طبعت به خدایان چندگانه ایمان می آورند مانند خدایان سه گانه هند و یا خدایان چندگانه مصر و غیره. در مرحله سوم یا ادیان متکامل انسان ها بنا به دعوت پیامبران به پرستش خدای واحد فراخوانده می شوند. بناً از زمان تشکیل زندگی اجتماعی تا اکنون بشر همواره در قالب دین باور به قدرتی ما فوق قدرت خود داشته و این قدرت گاهی سبب ترس انسان و زمانی هم وسیله ترغیب وی در راستای بهبود زندگی اجتماعی گردیده است.
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی دین را اینگونه تعریف می کند: دین دستگاهی از باورها و آداب است، د ر رابطه با مقدساتی که مردم را بصورت گروه های اجتماعی به یکدیگر ارتباط می دهد. رابرت هیوم دین را جستجوی جمعی برای یک زندگی رضایت مندانه تعریف می کند. بناً دین چیزی نیست جز مجموعه از باورها در مورد باید ها و نباید های مبتی بر عقل و خرد به منظور بهتر زیستن.
طوریکه گفته امدیم انسان ها در ادوار مختلف با باور های متفاوتی از دین راه های بهتر زیستن را پیموده و زمینه های تکامل اجتماعی را بر اساس اصول و قواعد دینی متشکل از باید ها و نباید ها فراهم نموده است. این باور ها هم زمان با رشد فکری انسان ها مراحل تکاملی متفاوتی را تجربه نموده تا اینکه ادیان اسمانی و یا باور به یک قدرت واحد و پدید اورنده هستی توسط پیامبران بصورت تدریجی نظر به مقتضای فکری و درجه تکامل اجتماعی انسان ها تبلیغ و مردم گام به گام به یک زندگی انسانی تر فراخوانده شده است. این ادیان هر کدام در یک مقطع خاص زمانی و مکانی برای تکمیل قسمتی از این ماموریت در مسیر تکامل ظهور و وضع جامعه ایی را تغیر داده است.
در قرن هفتم میلادی، زمانیکه زندگی در میان جوامع عرب بصورت فوق العاده اسف بار طعمه خرافات و جهالت می گردید، و هیچ امیدی به بهبود آن مشاهده نمی گردد، محمد از سرزمین عربستان علم پیامبری را به شانه کشیده تا پای جان به منظور تغیر وضعیت زندگی اجتماعی در میان مردم عرب کوشید. وی بخاطر این تغیر که نیاز مبرم به آن احساس می گردید قوانین واصولی در چوکات دین اسلام به آن مردم عرضه نمود و در راستای تحقق آن از هیچگونه تلاش دریغ نورزیده، گاهی به عذر و زاری و زمانی هم به زور شمشیر آن را بر مردم عرب تطبق نمود. ابتدا این قوانین و مقررات دینی بصورت قابل توجهی زندگی مردم عرب را تغیر داد ولی از آنجائیکه بعداً پای قدرت و خلافت بمیان آمد، دیگر این قوانین در سرزمین های عرب محدود نمانده، ظاهراً به دلیل بشر دوستی ولی در باطن به منظور ایجاد امپراطوری و سیطره قدرت این تحفه را به زور شمشیر به سوی سرزمین های عجم فرستاد. سالیان درازی در نبرد گذشت، لشکر کشی های فراوانی صورت گرفت، انسان های زیادی به قتل رسید و باج های هنگفتی پرداخت گردید تا امپراطوری پنهاور اسلام بر قسمتی از جهان سایه افگند و این سایه زندگی بعضی از انسان ها را ویران و از بعضی ها را آباد ساخت.
این امپراطوری که توسط محمد طرح ریزی گردید، بدست خلفای بنی امیه نظیر معاویه، یزید و هشام پایه گذاری گردیده و خلفای چون سفاح، منصور، مامون الرشید، الحاکم به امر الله، الامر باحکام الله، سامان خدا، نصر اول، شاه اسمعیل صفوی، سلطان حسین بایقرا، سلطان محمود و ...در راس هرم این امپراطوری ظلم آباد تکیه زده و اشخاصی نظیر اسامه بن لادن، روح الله خمینی، علی خامنه ایی، ملا محمد عمر، شیخ اصف محسنی، عبدالرب رسول سیاف و ... به عنوان نمایندگان خدا و جانشینان بلافصل محمد در روی زمین دین را به میل و مفاد خود به تفسیر نشستند و از آن سیاه چالی ساختند تا غرق شده گان آن هیچگاهی حتی فکر نجات انرا نیز کرده نتوانند و تا دنیا دنیا باشد اینان به عنوان وارثین این امپراطوری از آبله دستان غرق شده گان، بارگاه های عظیمی ساخته و به عیاشی بپردازند و برای بقای آن نیز به کسی کلید بهشت از خزانه لایتناهی دین تهفه عنایت فرمایند و کسی را هم به عذاب دوزخ سرزنش و منکوب سازند. اینان هیچگاهی دین را به عنوان قانون و مقررات در جهت نظام مندی زندگی اجتماعی و بهبودی آن تبلیغ ننموده اند، بلکه همیشه ظاهراً آن را وسیلۀ برای فراموشی ویا چشم پوشی از دنیا و خیال مفاهیم بهشت و جهنم و به باطن خود فراموشی دام افتادگان و تنگ سازی حلقه دام مورد استفاده قرار می دهند تا هیچ گاهی مسلمانان قادر به درک مفاهیم واقعی دین و اگاهی از خرافات نگردیده و بتواند به اسانی از مردم سواری بگیرند.
بعد از پایه گذاری و تشکیل امپراطوری اسلام جنبه دینی و عقیدتی یا قواعد زندگی این مکتب تحت تاثیر قدرت سیاسی آن روز بروز به فراموشی سپرده شده و خرافات جاگزین آن گردید. هر کس به عنوان نماینده خدا از دساتیر و اوامر آن استفاده ابزاری و سوء نموده و باور های مردم را دست خوش امیال و خوش گذرانی خویش قرار دادند. هرچند که دساتیر زندگی در دین اسلام برای شرایط زندگی در آن عصر و در محدوده مکانی جغرافیای عرب تنظیم گردیده است ولی بد بختی اینجا است که با گذشته هزار و چهارصد سال هنوز هم به پای این دساتیر چی انسان هایی به توب بسته گردیده و یا به دار اویخته می شوند. آن روز از قران بحیث کتاب رهنمایی زندگی استفاده شد و زندگی انسان ها را تغیر داد ولی امروز قران و صاحبانش کور کورانه بسان یک بت پرستش میگردد.
در دنیا کنونی هر کجا که جنگ و شورش است حتماً یا هردو طرف درگیر و یا یک طرف آن مسلمان است، هر کجا کسی از گرسنگی می میرند، حتماً با عقیده اسلامی می میرد، هرکجا انتحار می شود، حتماً مسلمان انتحار می کند، هرکجا و کشوری که استعمار و یا اشغال می گردد، حتماً زمین مسلمان است، در هرگوشه دنیا مهاجری که می میرد، از کشور اسلامی فرار کرده است، در هرکجایی که گور دسته جمعی کشف می شود، حتما مسلمانان در آن دفن است. چی عواملی غیر از ایدئولوژی دینی در این گونه اعمال دخیل اند؟! جغرافیای بنام دنیا اسلام پر شده از خرافات دینی و بدبختی اجتماعی و متاسفانه که افغانستان در محراق آن جلوه نمائی می کند.
اگر جرئت به خرچ داده و تابوی دین را به تجزیه بگیریم بهتر خواهد بود که داستان های قرآن به تمام زبان های زنده دنیا ترجمه گردیده و در دسترس جهانیان قرار گیرد تا هرکس مبتنی بر برداشت شخصی از آن در جهت بهبود زندگی استفاده نمایند. قانون مدنی جایگزین دساتیر فقهی دین گردیده و بخش عقاید آن واگذار به باور های شخصی افراد گردد. یعنی یک نظام اجتماعی مدنی با باور های سیکولاریستی از دین می تواند راه گشای مشکلات بنیاد گرایی امروز جامعه اسلامی و نجات دین از مرداب سیاست گردد. به امید روزی که به خود ائیم و به خود اگاهی برسیم.

جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۰۹

دور دوم انتخابات و بحران مشروعیت مشارکت کرزی


بتاریخ 29 اسد امسال افغانستان دومین دور انتخابات ریاست جمهوری را از سر گزرانده و برای بار دوم مشق دموکراسی را در فضای خفقان به تجربه نشست. انتخابات در شرایطی بر گزار گردید که نهاد های امنیتی افغانستان بشمول نیروهای خارجی یاری امنیت از انرژی پوتنشیل خود به منظور مهار هر نوع نا امنی استفاده کردند، و شبکه های خبری نیز از پوشش هر نوع اعمال خشونت امیز در جریان رای دهی محروم شدند، ولی با انهم مردم رنجدیده افغانستان نه به امید بهبود سرنوشت اینده شان بلکه به امید جلوگیری از بحران سرنوشت، بهای گرانی به ارزش خون ده ها انسان بی گناه، ازدست دادن انگشتان، بینی و گوش، نثار ارزش مقدس دموکراسی نموده و به پای جان در صف های رای ایستادند و رای دادند.
فرمان عدم پوشش خبری خشونت ها در جریان انتخابات برای جلوگیری رای دهندگان از انصراف به رای دادن ( انتخابات به هر قیمت ) مغایر حقوق انسانی رای دهندگان بوده و یک فرمان ابلهانه محسوب می گردید ولی آقای رئیس جمهور غرق در نشه ریاست و فساد بدون هیچ حسابی به انسان های رای دهنده این فرمان را صادر و عملی کرد. استقرار بیش از 300000 نیروی داخلی و خارجی برای تامین امنیت و هزینه بیشتر از 220 میلیون دالر گدایی برای برگزاری انتخابات، اهمیت بسزایی برای دولتی داشت که از فقدان رهبری سیاسی رنج می برد و تا گلو در فساد و نا امنی غرق شده است. ولی متاسفانه حاصل این همه تلاش ها و قربانی ها با خلاف کاری اقای حامد کرزی نقش بر آب گردید.
اشتراک کمتر از 3 میلیون رای دهنده از میان 17 میلیون افغانستانی واجد شرایط رای، خود شرم بس بزرگ برای رئیس جمهوری بود که حکومتش در حال سقوط در دامان طالب است و شهروندانش از بیم مرگ حاضر به رای دادن نیست، ولی این کور دل از این هم خجالت نکشید و تراژیدی دیگری ثبت تاریخ ننگین افغانستان کرد. تراژیدی که خلاف کار بودن رئیس جمهور را در سطح ملی و بین المللی به اثبات رساند، هر چند که مفسد بودن وی قبلاً از سوی جامعه جهانی تصدیق گردیده بود. کرزی هم چنان که انتخابات به هر قیمت میخواست، پلان حکومت به هر قیمت را نیز گذاشته بود ولو اینکه به رو سیاهی وی و بحران سیاسی در کشور منجر گردد. به همین منظور از هیچ نوع تلاشی در راستای تقلب و تخلف در انتخابات کوتاهی ننمود تا اینکه عورت وی کشف، دست آورد حاصله از تمامی تلاش ها و قربانی ها را در راستای برگزاری انتخابات به خاک مالیده و انتخابات را به دور دوم کشاند. اگر با کمال بی عاطفه گی ارزش خون ده ها انسان و بریدن گوش و بینی و انگشت فربانیان انتخابات را نادیده انگاریم، تنها بیش از 220 میلیون دالر هزینه انتخابات از منبع کمک های جامعه جهانی ارزش حیاتی برای کشوری را داشت که هنوز هم ده ها فامیل در مغاره های کوه زندگی می کنند، هنوزهم بلکه بیشتر از گذشته سازمان غذایی جهان هشدار می دهد که در مناطق مرکزی افغانستان میلیون ها انسان باخطر گرسنگی مواجه اند، هنوز هم نان خشک رویای فرزندان آن، و چراغ های تیلی الکین روشنی بخش شب های سرد و سخت و تار شهروندان آن است، گر چندی که مردم افغانستان و جامعه جهانی شاهد چور و چپاول اشکار و سوء استفاده میلیارد ها دالر نظیر این گونه کمک ها را از سوی قبیله کرزی در دوره زمام داری وی بوده است.
مفکوره حکومت به هر قیمت را که اقای رئیس جمهور از نیاکان فاشیست و جاهل خود به ارث برده است، همانا تعهد وی در راه تحقق اهداف فاشیستی، تداوم فساد، خلاف و تقلب و زمینه سازی امارت اسلامی برای برادر کور اش ملا عمر بوده و اندک کوتاهی در راه تحقق این پلان حکم نفرین ارواح جهنمی نیاکان و نکوهش قوم، قبیله و برادرانش را برای وی دارد.
با اعلام نتایج انتخابات و تاریخ بر گزاری دور دوم آن از سوی کمیسیون انتخابات، اقای کرزی در یک نشست خبری با سناتور کری با کمال چشم سفیدی برگزاری دور دوم انتخابات را کمک به تحکیم دموکراسی و مردم سالاری خواند و مردم را به رای دهی مجدد فرا خواند. اینگار که آب از آب تکان نخورده است و بجای کرزی این رای دهندگان است که خیانت کرده و بوی رای نداده است. انتخابات با همه قربانی ها و خیانت ها به دور دوم می رود اما جالب این جاست که بازهم کرزی با عبدالله عبدالله رقابت می کند. گرچند بسیار جایی شگفتی هم نیست، چون قانون برای همه در افغانستان وجود ندارد و قانون همیشه بصورت طبقاتی مورد تطبیق قرار می گیرد و اگر نه مطابق ماده شصت و یکم قانون اساسی وظیفه رئیس جمهور در اول جوزای امسال تمام گردیده و حامد کرزی رئیس جمهور مشروع افغانستان نیست. وی در دور اول انتخابات ریاست جمهوری شروط بند اول ماده پنجاه و هشتم قانون انتخابات را قربانی لذت های نشه ریاست جمهور نموده است و با تخلف و تقلب خود به ملت افغانستان خیانت کرده است، بناً مطابق متن بند اول و بند سوم این ماده وی باید از از سوی سارنوالی مورد تعقیب عدلی و قضایی قرار گیرد و مطابق بند دوم همین ماده از سوی کمیسیون مستقل انتخابات تحریم گردد و از سوی دیگر مردم افغانستان می توانند با اعتراضات خود مانع از کاندیداتوری یک شخص متخلف گردیده و سرنوشت افغانستان را دوباره به دست یک خائن نسپارد. تحمیل برگزاری دور دوم انتخابات در اثر تخلف و تقلب، انهم در بدترین شرایط امنیتی و اقلیمی، با یکبار دیگر هزینه و قربانی ها، خیانت بس بزرگی است و باید برای تحمیل کننده آن لقب پر افتخار خائن ملی در نظر گرفت، در غیر آن بحال یتیمانی که پدرانشان را و به ارواح عساکری که جان شان را قربانی دور اول انتخابات کرده است جفای بس بزرگی را روا داشته شده است.

دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

من به جنگ سیاهی می روم


چراغي بدستم
چراغي در برابرم
من به جنگ سياهي مي روم
گهواره هاي خستگي از كشاكش رفت و آمدها باز ايستاده اند
و خورشيدي از اعماق،كهكشانهاي خاكستر شده را روشن مي كند
فريادهاي عاصي آذرخش هنگامي كه تگرگ در بطن بي قرار ابر نطفه مي بندد
و درد خاموش وار تاك هنگامي كه غوره خرددر انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت انگيز ترين شب ها آفتاب را به دعايي نوميد وار طلب مي كردم
تو از خورشيدها آمده اي از سپيده دم ها آمده اي
تو از آيينه ها و ابريشم ها آمده اي
در خلائي كه نه خدا بود نه آتش
نگاه و اعتماد تو را به دعايي نوميد وار طلب كرده بودم
جرياني جدي در فاصله دو مرگ در تهي ميان دو تنهايي
نگاه و اعتماد تو بدين گونه است
شادي تو بي رحم است و بزرگوار
نفست در دستهاي خالي من ترانه و سبزي است
من برمي خيزم
چراغي در دست
چراغي در دلم
زنگار روحم را صيقل مي زنم
آيينه اي برابر آيينه ات مي گذارم
تا از تو ابديتي بسازم...

احمد شاملو

جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۰۹

من رویائی دارم



من رويائي دارم كه چهار فرزند كوچكم روزي در ميان ملتي زندگي كنند كه نه بر اساس رنگ پوست بلكه بر اساس محتوي شخصيت شان قضاوت گردند.

من رؤيايي دارم كه روزي بر روي تپه‌هاي سرخ"جورجيا" فرزندان برده‌هاي پيشين و فرزندان برده‌داران پيشين با يكديگر پشت ميزهاي برادري خواهند نشست.
دكتر مارتين لوتركينگ

پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹

معرفی وبلاک

سلام به تمام دوستان نهايت عزيز.من قبلاً در وبلاك غزنين در بلاگفا مي نوشتم ولي متاسفانه به خاطر نشر مطلبي كه بيانگر واقعيت هاي مداخلات ايران در افغانستان بود وبلاك غزنين بسته گرديد و از اين به بعد در اينجا مي نويسم. من از بلاگر بخاطر سرويس عالي شان سپاس گذاري مي نمايم و اميدوارم با در نظرداشت اصول ازادي بيان توام با احترام متقابل به ما فرصت نشر انديشه هاي مارا بدهد.